اگر نوشته های قبلی من را درباره اساتید مکتب اصفهان خوانده باشید ، خواهید دید که بعد از : ۱- نایب اسدالله ۲- استاد مهدی نوایی ( و استاد حسن کسایی : که ایشان بعدها خدمت استاد صبا رفتند و ادامه کار ایشان با استاد ابوالحسن صبا بود ) ۳- استاد حسین یاوری در اساتید نی ، نام استاد عباس کاظمی در ردیف چهارم دیده می شود. همچنین بعد از : ۱- سید رحیم اصفهانی ۲- میرزا علی قاری ، در ردیف سوم اساتید آواز نیز نام استاد عباس کاظمی به چشم می خورد.
آری ، استاد عباس کاظمی ، شاعر و استاد و بزرگ مرد آواز و نی ایران در قرن معاصر بوده است . فردی که بی شک ، اگر شرایط زمانه و رنج های زندگی به او امان می داد ، شاید بسیاری از شما او را به عنوان نماد آواز و موسیقی ایرانی می شناختید. اما تاریخ و آیندگان همیشه در خلاف زمان حرکت می کنند و در میان روزها و سال های سپری شده ، کسانی را پیدا می کنند ، که اگرچه از آنها در زمان حیات خویش نامی برده نشده است ولی نسل های بعد ، حاصل تلاش و رنج آنان را فراموش نخواهد کرد ...
معرفی اساتید مکتب اصفهان - قسمت اول
بعد از عصر صفوی و دوره خفقان و اختناقی که توسط پادشاهان صفوی به وجود آمده بود ، دوره جدیدی در موسیقی در زمان حکومت قاجار ها پدیدار گردید . در زمان صفویان به علت مخالفت شدید پادشاهان ( به دلایل مذهبی ) هیچ کس نمی توانست به ارایه کار موسیقی به صورت علنی بپردازد ، به طوری که هر کاری و هرکسی به شدت سرکوب می شد .
ولی همیشه راه حل هایی برای مقابله با زور وجود داشته و دارد و مثل همیشه با جبر وظلم نمی توان کاری از پیش برد. موسیقیدانان ایرانی در آن زمان راه حلی برای ارایه موسیقی با مجوز آن زمان ( وزارت فرهنگ و ارشاد صفویه ! ) پیدا کردند و آن اجرای موسیقی و آوازها به شکل تعزیه و روضه و ... از این قبیل مراسم بود. آنها گوشه های آوازی ایرانی را در قالب مراسم های اینچنینی ارایه می کردند. ( مراسم هیئت ها و سینه زنی های امروزی به جا مانده از همین دوران است. )
در دوره قاجار و پایان دوران سیاه موسیقی ، اهل هنر دوباره به گردآوری موسیقی ایرانی به صورت مدون و منظم برآمدند تا از نابودی آن جلوگیری کنند. در اصفهان به دلیل پایتخت بودن در آن زمان ، اساتید بسیاری حضور داشتند که این اطلاعات موسیقیایی را سینه به سینه منتقل کردند.
اوج هنر و آواز ایرانی در زمان ناصرالدین شاه قاجار بود. حال به اساتید مکتب اصفهان اشاره ای می کنم و زندگی هر کدام را به اختصار بیان خواهم کرد :
و اما توضیحات من :
در مورد بند 1 : ما که در کشورمان سیستم فروش محصولات فرهنگی دارای آنچنان نظام و سازمان مرتبی نیست که بتوان آمار دقیق فروش نوارها و سی دی های عرضه شده را درآورد . من هم که نمی توانم کار و زندگی را رها کنم بروم سر مغازه های نوار فروشی بایستم و به آمارگیری از فروش کاست ها و استناد به آن بپردازم . پس نه من و نه هیچکس دیگر نمی تواند آمار دقیق فروش محصولات را بدست آورده و با یکدیگر مقایسه کند. این را هم بگویم که مکان نوارفروشی اصلا مهم نیست. چون یک خواننده خوب و مردمی در همه قشری طرفداران مخصوص به خود را دارد. ولی شما می توانید به استدلال استقرایی بپردازید ( هر چند قابل استناد و کاملا علمی نیست )، مثلا ببینید در مورد آخرین کار ارایه شده از آقای شجریان ( همنوا با بم و جام تهی ) در فروشگاه ها چندبار و در چند نوبت توسط صاحب مغازه خریداری و به فروش رفته و کارهای بنیامین چندبار ؟! ( چه طنز تلخی) جدا خیلی واضح می توان این مطلب را دید. این هم واضح بوده که در اوایل انقلاب و تا سال های 76 و 77 هم استقبال مردم از موسیقی سنتی بیشتر بوده است ، حالا اگر شما می گویید نبوده ، من هم می گویم نبوده ! چون در این زمینه هم متاسفانه آماری در دست نیست . ولی ما و شما همه در اجتماع زندگی می کنیم و خیلی چیزها به راحتی قابل تشخیص است . اما این که گفتید تعدد و بیشتر و کم بودن طرفدار و مخاطب دلیل برای قبول و ردکردن نیست من هم با شما هم عقیده ام و اگر این معیار قضاوت من در نوشته ها برداشت شده ، من قبول اشتباه می کنم . ( هر چند که نیت من این نبوده است )
در مورد بند 2 : این که گفتید ارایه راهکار مناسب را پیدا نکردید ، در پاراگراف آخر مطلب آخر نوشته ام : پس باید به دنبال ردیف و مکتب اصولی گشت که دست نخورده و کامل از قدیم تا امروز باقی مانده باشد. مکتب اصفهان داری این ردیف با خصوصیات ذکر شده می باشد که توسط مرحوم سید رحیم در زمان قاجار گردآوری شده ( که این مکتب امروزی تهران با استادان مختلف ونداشتن یک مرجع برگرفته و تقلید شده از شاگردان مختلف سید رحیم بوده است ) و از قدیم تا به امروز توسط افراد لایق و امانتدار به دست ما رسیده است .در آینده در مورد سید رحیم و شاگردان ایشان و کسانی که فوت کرده اند و افرادی که در قید حیات هستند و میراث دار این بزرگان می باشند مطلب خواهم نوشت .
کمی صبر کنید دارم در مورد این شاگردان و امانتداران مکتب ، مطلب جمع آوری می کنم . امیدوارم با نوشتن آن مطالب شما و دیگران در جریان راهکار ارایه شده قرار بگیرید .
در مورد بند 3 : من اعتقاد دارم کسی که سال ها مشغول یادگیری بوده و مدارج آموزش را طی کرده و به جایگاهی رسیده که در معرض دید مردم قرار گرفته است ، نباید اشتباه کند . منظور من در محافل خصوصی نیست . بلکه بر روی صحنه و کارهایی که به بازار ارایه شده حق اشتباه ندارد . جرم نکرده اگر اشتباه کند ولی ... در ضمن یک یا چند اشتباه کوچک ایرادی ندارد ولی آقای شجریان در کارهای آخری ... همچنین بگویم که من به استاد بودن آقای شجریان اعتقادی ندارم ( شاید بگویید به جهنم ... مگر تو کی هستی که قبول داشته باشی یا نه ! ) که اگر داشتم برای یادگیری آواز نزد ایشان می رفتم . اگر هم ببینید گفتم نظر من در مورد آقای شجریان نه استاد شجریان ! و این به خاطر احترام به دوستداران چشم و گوش بسته و بی قید شرط ایشان است که خدایی ناکرده فکر نکنند که من با ایشان خصومتی دارم . هر چند خیلی ها باور نمی کنند! ( راستش اولش ترسیدم بگم ، شما باعث شدی من بگم !! ) .
در مورد بند 4 : اتفاقا در مورد شاگردان آقای شجریان و سود جویی بسیاری از ایشان ، همین جا وقت آن بود که بگویم که دیگر باید دوران این افراد در موسیقی تمام شود . من نمی دانم شما در جریان این آقایان و کارهایی که می کنند قرار دارید یا خیر ؟ اما من هستم و می بینم و می شنوم که چه افرادی چه پول هایی که به جیب نزدند و با گرفتن پول های آنچنانی از مردم جیب آنها را خالی کرده و حرمت آواز ایرانی را شکستند. بیایید ببینید که چه کسانی بعد از سال ها کارکردن در زمینه آواز در نزد این به ظاهر استادان به کلاس های مکتب ما آمدند و گریستند و از هدر رفتن عمر و پول خود افسوس می خوردند . من از گفتن اسم های ایشان هیچ واهمه ای ندارم و اینجا هم می گویم ( هر چند شاید از نظر شما کودکانه و بزرگ بینانه و شاید احمقانه! به نظر برسد ) تمامی کلاس های آواز ایشان ( که بیشتر شبیه دکان و بقالی می باشد تا کلاس ) در آینده بسته خواهد شد. خیلی حماسی شد. نه ؟! ولی در این مورد هم صبر کنید و ببینید که من خود شما را هم خبر می کنم و با هم به این کلاس ها رفته و مزد خیانت های آنها را می دهیم .
در مورد بند 5 : این که چه ربطی داره به نظر من و باید در مقاله دیگری بیان میشد : من هم قبول دارم و اشتباه کردم . حق با شماست باید جای دیگری این حرف را مطرح می کردم . اما مقایسه ای که کردید اصلا درست نبود : فیزیک با آواز !! برای اینکه مرجع مطالب فیزیک در همه کتاب ها یکی است یعنی نمی شود در یک کتاب فرمول نیرو را چیز دیگری جز F=ma بنویسند . ولی در آواز فرمول های آواز هر مکتب و تدریس آن با همدیگر متفاوت و کاملا با یکدیگر اختلاف دارند . مثلا در مکتب اصفهان آواز بیات ترک مشتق از دستگاه ماهور است ولی در مکتب تهران مشتق از دستگاه شور !!
در مورد بند 6: راستش من خیلی وقت است که لی لی پوت نخوردم !! ولی جدا از شوخی من استدلال کردم به ضعف مکتب تهران و در آینده هم شما خودتان اولین نفر به یاد حرف های من می افتید . در ضمن در مورد کارهای آقای همایون کدام بارقه ؟ نکند شما تصنیف های ایشان را می گویید ؟! یادتون نرود که بحث آواز اصیل ایرانی است نه تصنیف که الان چیزی که زیاده تصنیف خوان ! آقای همایون اغلب کارهای قابل قبول ایشان شامل تصنیفه و کارهای آوازشون زیاد قوی نیست .
در مورد بند 7 : اگر می بینید چندتا از کارهای ایشان از نظر من و خیلی از افراد متمایز و متفاوت است به دلیل حضور افراد برجسته و صاحب سبک در کنار ایشان است . از جمله استاد مشکاتیان ، شاید بگویید ایشان استاد در مکتب تهران هستند ولی باید بگویم که مکتب آوازی با مکتب سازی دو بحث جداست که من هیچ نظری روی مکاتب سازی ندارم چون اطلاعی از چند و چون آن ندارم . یا استاد لطفی که برترین کار شجریان از نظر من یعنی « به یاد عارف » با همراهی ایشان ساخته شده است.
در مورد بند 8 : در این مورد هم من حق را به شما میدهم : من باید اول درباره مکتب و تفاوت های آن مطالبم را می نوشتم و بعد به بحث در این زمینه ها می پداختم ولی حالا هم دیر نشده اگر کمی صبر کنید تمام مطالب را موشکافانه تا جای ممکن برای شما و دیگران توضیح خواهم داد .
در مورد بند 9: چشم! از این به بعد سعی می کنم تا کاملا با استدلال و دلیل در مورد کوچکترین موارد نظر بدهم .
در مورد بند 10 و خلاصه مطلب :
من از تو روی نپیچم ، گرم بیازاری که خوش بود ز عزیزان ، تحمل خواری
یکی از دوستان نزدیک ما به نام م.بیدار که واقعا بی تعارف باید بگویم صاحب نثر و قلمی روان و زیبا هستند ، از وبلاگ شب نوشته ها قدم رنجه فرمودند و به وبلاگ من سر زدند و نوشته های اینجانب را دارای کم و کاستی هایی دیدند ( که 100% بی اشکال که نیست ، پر از اشکال هم هست ) و نکاتی را فرمودند . من ابتدا یک خواهش داشتم و آن هم اینست که : لطفا در صورت منت بر من نهادن و نظر دادن، صحبت ها و نوشته های خود را بر من نشمارید . چون اصولا شمردن حرف ها به همدیگر لحن و حالت دعواکردن رو به خودش می گیرد که من در مورد نظر خانم میترا از وبلاگ بوسلیک دچار همین سوءتفاهم شدم. من در اینجا ابتدا نوشته های دوست خوبم را برای شما می گذارم و سپس در قسمت بعدی به توضیح و جواب در مورد نوشته ها می پردازم :
گفتم این قسمت پایانی مزاحم شما و دوستان شوم که اگر چیزی گفتم به قول علما عقبه نداشته باشد و به سلامت از این مهلکه جان سالم بدر برم ، و اما چند نکته:
1- استدلال شما در مورد استقبال توده مردم از کارهای آقای بنیامین نسبت به آقای شجریان ، بنا به موارد زیر استدلال محکم و درستی نیست:
1-1- کدام آمار و ارقام چنین موضوعی را تایید می کند؟ منظور من از وارد آورن چنین خرده ای این است که شما بدانید که در بحثی تحلیلی ما مجاز نیستیم که به تصورات خود جنبه ای فراگیر دهیم مگر با عدد ورقم .
2-1 - آیا در نگاه آماری شما ، منطقه ای که نوارفروشی فرضی شما در آن واقع شده از نظر سطح فرهنگی مورد ارزیابی قرار گرفته است؟ چه تعداد نوار از هریک و به چه اشخاصی و در چه رده سنی وسطح سوادی فروخته شده؟
3-1 - استدلال شما در مورد اینکه پیش از این استقبال مردم از موسیقی جدی بیشتر بوده نیز ضمن تناقض با فرمایشات قبلی فاقد نمونه آماری و استدلال روشن است.
4-1- حتماً می دانید که تعداد بازدید از سایت هایی که در مورد ازدواج موقت می نویسند بسیار بیشتر از تعداد بازدید از سایت های فرهنگی چون سایت شما وسایر دوستان است . آیا بنا به این واقعیت ما باید شما را که راه درست را برگزیده اید سرزنش کنیم؟ تابلو های شمع وگل و پروانه و یا دخترک گریانی که چشم به آسمان دوخته و در پشت شیشه مینی بوس ها به وفور قابل رویت است بسیار بیشتر از تابلوهای ونگوک ها و پیکاسو ها طرفدار دارند. آیا این دلایل برای رد وقبول کافی است؟
2- شما فرموده اید که قصد شما از ارایه این مطلب "ارایه یک راهکار مناسب" است ؛ اما من هر چه مقاله شما را زیر و رو کردم چنین راهکاری را نیافتم.
- هرکسی ممکن است اشتباه کند ؛ آوازه خوان هم ممکن است خارج بخواند؟ آیا جرمی مرتکب شده؟ شما همین چندسطر پیش به دفعات بر استادی ایشان به ویژه در آوازه خوانی صحه گذاردید ؛ چگونه است که خارج خواندنی را مبنای استدلال کلی خود برای بروز ضعف در کار یک استاد قرار داده اید. اگر چه بنده اعتقادی به نظر شما ندارم . شما بهتر بود به عنوان سند و مدرک قبل از تهیه مطلب نسبت به آماده سازی فیلم مورد نظر مبادرت می ورزدید تا همگان به همراه خواندن متن حضرتعالی به عینه "فالش"خواندن را ببینند. گو اینکه حتی در صورت صحت نظر شما باز هم دلیل و برهان بسیار ضعیف ودر حد پیراهن عثمان است. برآیند آثار یک هنرمند است که از او چهره ای موفق یا ناموفق می سازد. من و شما حق نداریم با ملاک قراردادن برشی از فعالیت شخصی به عنوان جز ؛ کل شخصیت فرد را زیر سوال بریم . اگر شما قبول دارید که آقای شجریان استاد آواز است دلیلی ندارد که لغزش های ایشان را مبنای تحلیل خود قرار دهید. هرگاه کسی ادعا کرد که ایشان از امامان معصوم است می توان از لغزش ها سخن به میان آورد ویا اگر تصمیم گرفتید مقاله ای تحت عنوان "امکان لغزش های یک استاد" بنگارید می توانید از چنین احتجاجاتی نیز بهره برید.
4- شما در مقاله کوتاهی سعی در برآورده نمودن آرزوهای بزرگی دارید ؛ از جمله اینکه می خواهید کاری کنید که مردم فرزندان خود را نزد کسانی که ادعا دارند شاگرد آقای شجریان بوده اند نفرستنند. آیا فکر می کنید با این مقاله در کار خود موفق شده واز تقلب سود جویان جلوگیری می کنید؟ اگر چنین اعتقادی ندارید ؛ چرا مبادرت به کار بی فرجام می نمایید ؟ جای چنین نکته ای هر جا باشد ، اینجا نیست زیرا قرار است که شما در این جا نظر خود را درباره آقای شجریان بگویید ونه سودجویانی که از نام ایشان سواستفاده می کنند. شاید منظورتان این است که آقای شجریان به نحوی دستشان با این آقایان در یک کاسه است؟ آیا واقعاً چنین می اندیشید؟
5- آرزوی بزرگ دیگر شما که از آن یاد نموده اید " تغییر روش تدریس آواز" است . اولا این موضوع چه دخلی به نظر شما درمورد آقای شجریان دارد؟ این چنین خواسته ای می توانست تحت عنوان مقاله دیگری طرح و مورد بررسی قرارگیرد . ثانیا"مگر مکاتب مختلف ارتباطی با روش تدریس دارد؟ فیزیک ، فیزیک است ؛ چه آن را من به شما درس دهم ؛چه آلبرت آینشتن . در ماهیت فیزیک اتفاقی نیفتاده اما تدریس من کجا و اینشتن کجا؟ (منظورم این است که روش تدریس من بهتراست!)
6- شما خیلی زود و بدون استدلال قابل قبولی مبادرت به پیش داوری نموده اید و فرموده اید که آقای همایون در ادامه راه پدر موفق نخواهد بود. این استدلال اندکی لی لی پوتی است . چون حداقل در همین چند آلبومی که از ایشان منتشر شده می توان بارقه های امید را به وضوح دید.
7- شما ضعف فعلی آقای شجریان را در مکتب تهران دانسته اید ، سوال من این است که آیا کارهای موفق قبلی ایشان که شما از آن نام برده اید در قالب اصفهان بوده است ؟ ویا در مکتب تهران نبوده است ؟ اگر اشکال از مکاتب است ، چگونه آقای شجریان استاد است؟ آیا ایشان به خوب وبد مکاتب وقوف ندارند؟ اگر نداشته باشند ،می توانند استاد باشند؟به یاد داشته باشید که این من نیستم که ایشان را استاد می خوانم بلکه شما هستید.
8- خوب بود پیش از ورود به این بحث به طور مفصل ومبسوط در مورد مکاتب و مزایا و معایب آن می نوشتید تا توجه شما به مکتبی و رد مکتب دیگر منوط به وعده های آتی نگردد. متاسفانه مهمترین دلیلی که آورده اید خود در پس پرده ابهام است و مشخص نیست که شما چه از مکتب اصفهان دیده اید که در مکتب تهران وجود ندارد؟ گو اینکه از نظر حقیر مکاتب قالبی بیش نیستند و ارزش هنرمندانه آواز در رعایت قالب مکاتب نیست .شاید بتوان به لحاظ فنی ارزشی برای مکاتب به عنوان ابزار ودستمایه قایل شد اما به هیچ رو نمی توان آنها را معیار ارزیابی هنری و زیبای شناختی قرار داد. هنر برتر از آن است که در قالب ها بگنجد.
9- شما از کجا می دانید که علاقه من ویا دیگران نسبت به آقای شجریان چه مقدار است که علاقه خود نسبت به ایشان را فراتر از علاقه دیگران می پندارید. منظورم از این سوال یادآوری این نکته است که مباحثی را که آغاز نموده وپی می گیریم باید مبتنی به دلایل و مستندات بسیار محکمی باشد تا در دل و جان مخاطب کارگر افتد .
10- گفتم حال که تا نه نوشتیم ، همینطوری یک ده هم اضافه کنیم شاید قالب چشم گیرتر شود .
شادوسرافرازباشید/خداحافظ
تمام دغدغه من از نوشتن این مطالب فقط و فقط تغییر روش تدریس آواز درتهران و ایران است تا سرانجام آواز اصیل ایرانی به جایگاه شایسته و والای خود بازگردد .
این رو اولش نوشتم که به قول معروف حرف آخر رو اولش زده باشم . اولا خیلی خوشحالم از این که لطف می کنید و نوشته های من رو می خونید و نظر خودتون رو راجع به آنها می نویسید . نظراتی که با وبلاگ های دیگه یه فرقی داره و فقط : مرسی خوب بود ! و عالی بود ! و .... از این حرفهای تکراری دیده نمیشه .
از همون اول که تصمیم گرفتم در مورد مرد بزرگی مثل آقای شجریان مطلب بنویسم می دونستم که برای خیلی ها سوءتفاهم به وجود میاد یا خیلی ها ناراحت می شوند یا حتی بعضی ها به روش های خشن تر متوسل می شوند ! البته خیلی ها هم منظور من رو متوجه شدند و تمام !
ببینید من اگر گفتم آقای شجریان الانه کارهاشون نسبت به قبل ضعیف شده بخاطر کوچک شمردن زحمات آقای شجریان نیست . بلکه واقعیتی که به چشم دارم می بینم . خیلی ها گفتند دلیلش کهولت سن و بیماری آقای شجریان است ولی من دلیلش رو علاوه بر این موارد ذکر شده ( یعنی این ها هم مزید بر علت هستند نه علت اصلی ) ضعف در مکتب آوازی به شیوه تهران می دانم که حتی من اصلا قبول ندارم تهران یک مکتب آوازی ( نه "سازی" روی کلمات دقت کنید ! ) منحصر برای خودش داشته باشد .
علاقه من به آقای شجریان بیشتر از همه شما و کسانی است که دارند این مطلب رو می خونند . چون من به واسطه آقای شجریان و دیدن و شنیدن کارهای ایشون بود که به آواز سنتی علاقه مند شدم . این رو هم می بینم که آقای شجریان بهترین خواننده آواز ایران از دیرباز تا کنون بوده است ... ولی ...
ولی این رو هم می بینم که آقای شجریان بهترین استاد و مدرس آواز نبوده و فرد موفقی در آموزش آواز نیست . خیلی ها گفتند همایون جانشین پدر و حتی سرتر از او خواهد شد ولی من از هم اکنون به شما میگم که اینگونه نخواهد شد و علت آن نبود ردیف مدون و اصولی در به اصطلاح مکتب تهران است .
امروز هر پدری که می خواهد بچه اش رو بفرسته کلاس آواز سنتی یا هر کسی می خواهد آواز رو شروع کنه به یادگرفتن " اول می گرده ببینه کجا میشه آقای شجریان رو پیدا کرد یا اگر نشد شاگردانش رو پیدا می کنه و بعد میره کلاس "
من می خوام این طرز تفکر رو تغییر بدم به همون علتی که : ۱- اولا بسیاری از این شاگردان استاد از اسم ایشون سواستفاده کردند و در حالی که هیچ چیز بلد نبودند و شاید گذرشون اتفاقی از خونه آقای شجریان رد شده باشه به تدریس آواز مشغول هستند و پول های خوبی به جیب مبارک زدند . از پول که بگذریم خیانت به هنر رو نمی دونم باید با چی مقایسه کنم . ( هرچند معتقدم باید با این افراد توسط آقای شجریان برخورد میشد نه اینکه بروند از همشون شکایت کنند ! حداقل می گفتند فلانی که از طرف من درس میده مورد تایید من نیست ... به هر حال ما این رو میگذاریم پای گرفتاری آقای شجریان و کمبود وقت ایشون ) ۲ - دوما آقای شجریان خود آواز رو به صورت مدون و نزد یک استاد مشخص فرا نگرفته اند که بخواهند یک ردیف خاصی از خود آموزش دهند . ردیف اون چیزی است که از قدیم دست نخورده و سینه به سینه به دست افراد رسیده باشد . آخه ردیف مکتب تهران که اینقدر دستخوش تغییرات و تحریف شده و ردیف طاهرزاده و کریمی و دوامی و ... هر کدام با هم تفاوت هایی دارند رو میشه یک ردیف واقعی و اصولی دانست ؟ خود آقای شجریان هم به این مطلب اذعان داشتند که روش یادگیری ایشون در آواز چگونه بوده و خودشون گفتند که از ردیف خاصی تبعیت نمی کنند .
پس باید به دنبال ردیف و مکتب اصولی گشت که دست نخورده و کامل از قدیم تا امروز باقی مانده باشد. مکتب اصفهان داری این ردیف با خصوصیات ذکر شده می باشد که توسط مرحوم سید رحیم در زمان قاجار گردآوری شده ( که این مکتب امروزی تهران با استادان مختلف ونداشتن یک مرجع برگرفته و تقلید شده از شاگردان مختلف سید رحیم بوده است ) و از قدیم تا به امروز توسط افراد لایق و امانتدار به دست ما رسیده است .
در آینده در مورد سید رحیم و شاگردان ایشان و کسانی که فوت کرده اند و افرادی که در قید حیات هستند و میراث دار این بزرگان می باشند مطلب خواهم نوشت . در انتها حرف آخر ... :
تمام دغدغه من از نوشتن این مطالب فقط و فقط تغییر روش تدریس آواز درتهران و ایران است تا سرانجام آواز اصیل ایرانی به جایگاه شایسته و والای خود بازگردد .
در سال های اولیه انتشار ( نه شروع آواز خواندن) کارهای آقای شجریان ، با کارهایی همچون بیداد ، آستان جانان ، نوا ، دستان و سر عشق که الحق والانصاف که بهترین کارهای آقای شجریان تا امروز بوده ، ایشان توانستند به محبوبیت و مقبولیتی بیش از پیش دست پیدا کنند و آواز و شعرهای ایشان بر لب های مردم زمزمه می شد .
ولی با به وجودآمدن اختلاف کاری ( وخانوادگی) با آقای مشکاتیان و جدا شدن ایشون از گروه هنری آقای شجریان ، متاسفانه سایه زیبایی و کامل بودن و درست خوانی از آواز آقای شجریا رخت بربست . در ادامه بعد از آلبوم هایی نه چندان مقبول ، دوباره جرقه ای در کار ایشان با اجرای سه کار سروچمان ، دل مجنون و پیام نسیم به وجود آمد . ولی بعد از آن به یکباره همه چیز تمام شد . دیگه کار جدید و نوعی از آقای شجریان ندیدیم . همه تکرا چندباره دستگاه شور و مشتقات آن ( دشتی و ابوعطا ) در آلبوم های مختلف و سیر نزولی در اجرای آواز ها .
در این چند ساله نیز ، با اجرای بسیار ضعیف در دستگاه راست پنجه گاه و نوا در همنوا با بم ، نقطه پایانی بر امیدهای من حداقل در آواز ایرانی بود . من در آخرین کنسرت ایشون در سال 84 در تالار وزارت کشور حضور داشتم ، واقعا کی می تونه از این اجرای ایشون و پسرشون دفاع کنه ؟ کدوم اصول آوازخوانی در این کارها رعایت شده بود ؟ به سلامتی هرسال که میگذره بر تعداد تصنیف ها در کارها افزوده و آواز ها هم کمتر اجرا میشه ! به هر حال ...
من تقصیر رو بر گردن آقای شجریان و دیگران به هیچ وجه نمی دونم ، چه اینکه چیزی که در اختیار ایشون قرار گرفته به این صورت بوده و مطالب ناقص از استادان قبلی به ایشان رسیده و منبع دیگری نداشتند که به آن اکتفا کنند . به نظر حقیر تمامی مشکلات آوازی ایران و افول موسیقی اصیل ایرانی در این برهه از زمان ، تنها نقص پایه ای مکتب تهران می باشد .
درباره مکتب تهران و مکاتب دیگر موسیقی در مطالب بعدی به طور مفصل تری خواهم نوشت . امیدوارم که هدف اصلی من از این نوشته ها برداشت شود و بحث مورد نظر به انحراف نرود .
یا حق ...
من می خوام امروز درباره کسی صحبت کنم که تا امروز زحمات زیادی برای سر پا ماندن موسیقی و آواز ایرانی کشیده ، و به راستی اگر ایشون نبود شاید موسیقی و آواز ایرانی جای خودش رو بعد از انقلاب به روضه و تعزیه می داد و برای همیشه اثری از این موسیقی در ایران نبود .
کسی که با وجود نداشتن استاد آنچنانی و با فراگیری درس ها و ردیف ها از روی صفحه های بنان و خواننده های قدیمی و با تلاش و پیگیری های بی وقفه و خودش ، با این طرف و آن طرف رفتن نزد استادان و از هرکدام مقداری فراگیری ، به جایگاه کنونی رسیده است .
بله آقای شجریان ؛ استاد آواز که به نظر من فقط در خواندن می توان این شاخص را قبل از نام ایشون استفاده کرد.
ببینید قبل از هر حرفی باید بگم والله من قصد خراب کردن ( خدای ناکرده ) و یا لوث کردن کارهای آقای شجریان را ندارم که اگر هم داشته باشم ، مطمئن باشید که موفق نخواهم شد .
قصد من فقط و فقط و فقط ارائه یک راهکار مناسب ، برای خارج کردن آواز از این وضعیت اسفناک هستم . که تنها با همفکری و کمک همه دوستداران آواز ایرانی ، میسر و قابل انجام است . وضعیت خراب آواز ایران جلوی چشم همه شما هست و می بینید که وقتی کاست های آقای شجریان و خواننده تازه کاری به نام بنیامین با هم وارد مغازه های فرهنگی می شوند کدومشون زودتر و با تعداد زیاد فروش میره و اون یکی نه تنها کم ، بلکه در این اواخر اصلا فروش نمیره !
شاید خودتون رو این گونه توجیه کنید : خوب معلومه ! آواز و موسیقی سنتی مخصوص یک عده خاص هست و عوام از اون استقبال نمی کنند . ولی واقعیت چیز دیگری است . چون در سالهای قبل که ( از همون اول انقلاب فرهنگی تا به امروز ) همواره قاچاق و واردکردن نوارهای به اصطلاح غیرمجاز و لس آنجلسی به ایران رایج بوده ولی در همان روزها نیز مردم گرایش به سمت موسیقی اصیل و نه سنتی ( چون موسیقی سنت ها نیست بلکه به اصل ما برمی گرده ! ) داشتند و با این موسیقی و تصنیف های قدیمی ارضای روحی می شدند و عاشق می شدند و لحظات تلخ و شیرین خود رو با آواز و موسیقی ایرانی سپری می کردند .
ولی به راستی چگونه شد که این ورق به تدریج ( و نه به یکباره ) برگشت ؟ مردم از این موسیقی روی برگداندند ؟
در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود
شاید زیاد جالب نباشه که اولیم مطلب وبلاگم با اعتراض شروع بشه . شاید بگین آخه تو که هنوز چیزی نگفتی و ننوشتی که می خوای اعتراض کنی ؟ آخه اعتراض به چی ؟
اعتراض به خودم . که چرا باید خودم رو یک ایرانی بدونم ؟! که واقعا یک ایرانی چه مزیتی نسبت به مردم کشور های دیگه داره ؟ مایی که مردم لبنان و عرب ها ( هر چند اونا هم انسان هستند ) بیشتر از مردم و جوانان ایران دوست داریم ! مایی که منافع شخصی مون رو به هر چیزی حتی شرافت و انسانیت ، ترجیح می دهیم . عجب فرهنگی در وجود ایرانی جا انداختند .
جوانانی مثل اکبر محمدی می میرند ولی حتی اجازه مراسم یادبود تو کشورشون رو ندارند. حتی کسی نباید درباره اونا حرف بزنه ... یا خیلی دیگه از زندانی های آزادیخواه و انسان دوست ( و نه سیاسی ) .
من در کل آدمی سیاسی نیستم . اطلاعاتم و حرف هایی که در روزهای دیگه می نویسم بیشتر درباره موسیقی ایرانی است.
این چند خط رو چون دلم گرفته بود نوشتم ولی حرف آخر اینکه ؛
" هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت "
لیاقت ما " ایرانی ها " همین وضع زندگی و همین حکومت وجبارهاست ، چون خودمون این طوری می خواهیم.

